امسال برای اولین بار بابا فک کنم از شب سوم محرم پای دیگ نذ.ری بود و از ساعت ۱۲ ظهر بعد نماز ظهر و عصرش میرفت و شب خسته و کوفته اما با یک اخلاق خوب و آرامشی خاص به خونه برمی‌گشت... و این کار تا امروز که روز عاشورا بود ادامه داشت و بابا میگفت: خدا کنه حضرت نگاه مون کنن... و من همش توو دلم براش دعا میکردم گرچه خوب میدونم حاجت پدر و مادرا همون خواسته و عاقبت بخیری و دعا برای بچه هاشون هست.... آخی که آدم وقتی پدر میشه وقتی مادر میشه چقدر طفلی میشه... البته که همش میگفتم خدایا عزت و سلامتی و طول عمر به پدر و مادرم بده و انشالله هیچوقت محتاج هیچکس بخصوص بچه نشن.

.

.

عزاداری هاتون قبول

دل هاتون آروم