صفر یک ---> صفر دو
بعله... اینم از صفر یک که تقریبا بیست و پنج ساعت دیگه ازش باقی مونده
خیلی سنگین بود. اما ساعت های آخرش رو میگذرونه... کاش یکی اینروزا رو دقیق و پُر حرارت و پُر احساس مینوشت که آیندگان لااقل تجسم کنن چه بر ما گذشت!
اومدم جمله ای رو با امیدوارم شروع کنم ولی سختم هست که حتی جمله ای در رابطه با سال جدید با کلمه امیدوارم بسازم!
اماا توو ذهنم چراغی روشن شد:
آدمی به امید زنده اس...
امید به زندگی بهتر...
زیستنِ زیباتر...
بودن با آدمهایی انسان! که عجیب اینروزها دچاریم به این آرزو که: انسانم آرزوست..
مثلا ما گرد گیری هامون همچنان ادامه داره... خیاطیم تموم نشده.. و سفره هفت سین هنوز پهن نشده... و در آخرین ساعت های صفر یک در حال تلاشیم که تمام این امور رو به لحظه تحویل سال برسونیم؛ چرا؟
چون به صفر دو... به مهلتی که خدا و زندگی بهمون داده امیدواریم...
رفقا برا تک تک تون دعا میکنم امیدتون هیچوقت ناامید نشه
انشالله خنده و اشک را توامان و در شادی تجربه کنید
ذوق تون سرشار و تنتون سلامت باشه
پیشاپیش سال نو مبارک🤗