اینم از تابستان هزار و چهارصد و دو....
علی الحساب قصد آپدیت کردن این وبلاگ را ندارم شاید هیچوقت آپدیت نشه.
خدانگهدار.
اینم از تابستان هزار و چهارصد و دو....
علی الحساب قصد آپدیت کردن این وبلاگ را ندارم شاید هیچوقت آپدیت نشه.
خدانگهدار.
باسلام
اگر حال بنده را جویا باشید، ملالی نیست جز دوری شما😊😉
خیلی دلم میخواد بیام بنویسم اما خو انگار داره خوش میگذره و روزها دارن میدوند😀😀
فعلا
بعدا نوشت: برنامه ام برای نیمه دوم سال چیه؟
_کارهای نیمه تمامم را تمام کنم.(بشدت خواسته قلبی ام هست) امیدوارم تیک بزنم و بگم برای شما هم🤩
کار نیمه تمام یا شاید میتونه کاری که دوست داشتم انجام بدم به تعویق انداختمش هم باشه.
بعد نوشت۲) یکی از دوستام داره برای مصاحبه کاری تلاش میکنه؛ دختر خیلی مهربون و درستی هست و یک مادر پرتلاش... روزی که میخواستیم توو آزمون شرکت کنیم هر چی خریده بود بخونه و براش هزینه کرده بود، همزمان به منم داد بخونم و گفتم باید نصف هزینه ها رو بگیری، اصلااااا قبول نکرد و گفت من اول و آخر میخواستم بخرم حالا جفتمون بهره ببریم(بماند که من نگاهم نکردم🙄🙄🙄) ولی برای مامانم گفتم؛ مامان گفت: نیت این دختر خیر هست انشالله خدا هم خیر براش میخواد... برای آدمای اینجور خوب دعای خیر کنیم اینا باید ورق کاربن بزاری و از روشون مرتب تکثیر کنی.. انشالله زهرای عزیزم موفق باشه😍😍
+مامانم دو روز نشسته پای کُشتی ها و منم میرم و میام میگن خب بازم که باخت🙄🙄🙄 و وقتی یکیشون میبره مامان چنان با شوق دستاشو عین دختر بچه ها بهم میکوبه و ابروهاش رو بالا میده چشاش از شادی گرد میشه و با ذوق و هیجان میگه: ماشالله آفرین🤩🤩🤩 که هممون جمع میشیم توو سالن برای اینکه ذوق مامان رو نگاه کنیم😅😅 خدا همه مادرا حفظ کنه.آمین..... خدا آرزو همه مامانا برای عاقبت بخیری بچه هاشون برآورده کنه.آمین..... خدا تن سالم و لب خندون به این قلب های تپنده خونه ها بده.آمین
+ بزرگترین دلیل حال خوبه اینروزهام حضور میم بزرگه اس... شوخی میکنه... حواسش به خونه اس و با هممون حرف میزنه..کنارمون غذا میخوره و دوباره انگار یه تیکه قلب و مغزم که جدا افتاده بود و درد میکرد و باعث میشد نه فقط همون یه تیکه که همه مغز و قلبم رو درگیر خودش میکرد.. دردش خوب شده و آرامش رو بهم تزریق کردن..... انگار که بعد از سردرد یا دندون درد یا کلیه درد، درد رفته و تازه قدر سلامتی رو میدونی. الهی شکر
(نپرسید هنوز از سرش افتاده یا نه... باهاش هست یا نه... که نمیدونم!)
+ کتاب سرگذشت ندیمه از مارگارت اتوود رو تموم کردم... انگار تمام اتفاقات در امریکای شمالی و زمان انقلاب جلید رخ داده... زنانی که به یکباره از مشاغل بیرون از منزل اخراج میشن و حساب هاشون رو که مسدود میکنن و فقط مردها حق کار و داشتن حساب و پول دارن و پوشش هایی که به اجبار سر زن ها میره و بلاهایی که به نفع اون حکومت سر زن ها میارن... اعدام صداهای بلند شده به اعتراض و افرادی که فرار رو به قرار ترحیح میدن...آدمهای تندرویی که در پستوهای خودشون ک.ث.ا.ف.ت هایی بیش نیستن.... دنیا همیشه جای کثیفی بوده.
حالا میشه توام کتاب خوب و گیرا که بشینم پاش و بخورمش، بهم معرفی کنی؟
سالهاست هر بار استخر میرفتم با خودم میگفتم: امروز حالش نیس کرال تمرین کنم بزار بار بعد
دو بار قبل که مسا.بقه رفتم، توو رده سنی ام دو نفر بودیم... من عهده دار قورباغه و کرال پشت میشدم و نفر دیگه عهده دار کرال و پروانه...
اینبار پروانه حذف شد و گفتن از هر رده سنی فقط یک نفر😏 و اون یک نفر خودش هم قورباغه میره هم کرال...
خب من اصلا در باورم نمیگنجید بتونم کرال رو ۱۰۰ متر برم! ۲۵ متر میرفتم و بعدم شد ۵۰ متر.... حالا مربی گفت از ذهنت بیرون کن که آزاد رو بخوای قورباغه بری حتی اگر تایمت طولانی ام بشه آزاد باید کرال بری و البته اینجوری منو تحت فشار قرار داد که اگر نتونم اون دختره زی زی رو میفرستن...
وقتی ۱۰۰ متر کرال رفتم، مربی با ناباوری گفت: فک نمیکردم بتونی کرال ۱۰۰ متر بری! و زی زی که یکماهه خصوصی ام میاد با تو سرعتش توو ۱۰۰ کرال تقریبا برابر هست
اونجا اولش ناراحت شدم... اینکه حس کردم مربی ام نه به من باور داره و نه کمکم هست! تااااااازه بعد دو ماه از روز شنبه که حضور من براش قطعی شد، حواسش بهم جمع شده!
اما بعدش به این فکر کردم فشار این بار باعث شد من کرال رو درست یاد بگیرم، زی زی خصوصی میرفت و کلی هزینه فین شنا کرد اما هنوز بهش میگفت پاهات چرا رو آب نمیاد و قدرت نداره!؟ و برای توانایی خودم خوشحال شدم اینکه با کم اهمیتی اتفاقا من قوی تر شدم... تا حدی که:
مامانم گفت: به مربی ات بگو تشویقت کنه بجای اینهمه موج منفی دادن..
گفتم: اتفاقا همین جوری بهتره، ولش کن! باعث میشه تلاشم بالاتر بره و شل نشم... شاید ازم تعریف کنه شل بزنم!
برای غریق.نجاتی باید کر.ال ۲۰۰ متر رو در چهار دقیقه و نیم رفت... الان ۱۰۰ متر رو در سه دقیقه و بیس میرم خب این یعنی من به تلاش بیشتر و تمرین خیلی زیاد احتیاج دارم من باید ۱۰۰ متر رو توو ۲ دقیقه برم که بتونم ۲۰۰ رو توو ۴ دقیقه و نیم برم و این فک میکنم به چهار ماه تلاش مداوم دیگه نیاز هست
امیدوارم توان بدنی و ذهنی ام یاری ام کنه🤲
امیدوارم توو این مسابقه درسته توو کرال تازه کارم اما توو قورباغه و برای قسمت تیمی آبرودار باشم...🙌
خدایا هفته آخر تمرین رو پر قدرت امیدوارم به پایان ببرم و برای هفته آخر شهریور اندوخته خوبی جمع کرده باشم🙏
روزگارتون بکام
+نرگسی ازتون ممنونم
+'فاطمه اونجا به ما نزدیکه مثلا ۱۰ دقیقه پیاده روی، آدرس خودمون دقیق بهت میگم😘
بعدا بنوشت: کلا مسا.بقات کنسل اعلام شد تا اطلاع ثانوی!
شبی که قرار بود فرداش جلسه آخر تمرین باشه، اعلام کردن کنسل شده و دیگه ام لازم نیست برای تمرین بیایید، انقدر همگی متعجب شدیم که نگو و نپرس! (اینجا ا.ی.ر.ا.ن است)
دوباره حرف رو کشونده سمت اون دخترک....
.
.
(رمز همون قبلی)
چند وقتیه یا باید فعالیت بدنی داشته باشم یا باید مدام سرم رو بکنم توو گوشی تا بتونم بخودم آرامش بدم!!
متنفرم از اینکه سرم توو گوشی باشه ولی تنها چیزیه که مغزمو تعطیل میکنه
منتظرم و این انتظار لحظه به لحظه بیشتر میشه و من ناخواسته رو میارم به گوشی حتی رمان هم نمیتونه منو متمرکز کنه و مجبورم کنه بخونمش!
خدا کنه جواب این انتظارها خبر خوش باشه... خبری که منو به تکاپو وا داره به یکم رسیدن به یکم آرامش قلب
هر چی میخوام آرزو و توقع چیزی نداشته باشم و یه زندگی سر دلی بگذرونم و بره، نمیتونم! یه زندگیِ هر چه پیش آمد خوش آمد...
عجیبم توو دور و بری هام! از خودم همش انتظار دارم و از هیچکس انتظار ندارم و باقی آدمهایی که از بقیه انتظار دارن برام عجیبه! کاش بار همه نرسیدن ها و نشدن هام رو مینداختم گردن یکی! راااحت شروع میکردم به غر زدن و خودمو تخلیه کردن مثه کاری که الان داداش بزرگه مدتیه میکنه.... قشنگ خودشو زده به بی توجهی به همه و هرکسی ام بهش معترض میشه شروع میکنه به گفتن: شما هیچ کاری برام نکردید و نمیکنید و همش خودم ساختم و خودم کردم و ...بعدم اخمها توو هم و میره پی رفیق بازی و باشگاه و کار و همه اش هر چی خودش بخواد..البته من هر چی از دوستام میشنوم ظاهرا همه پسرا همه عمر ارث پدرشون رو طلبکارن (واقعا از آقایونی که میخونن عذر میخوام)
در کل بگذریم امیدوارم جواب انتظارهام خوب پیش بره بقول یکی انگار نمیشه برای ما تیرماهی ها یه کار راحت انجام بشه!
خدایا یاریم کن.. امیدوارم به همونی که میدونی. ناامیدم نمیکنی، میدونم! اما چه کنم نگرانم😓
+پارسال که از کربلا برگشتم یکی بهم گفت حالا سال دیگه این موقع ها اصلا پاهات دلت وجودت همه ناخوداگاه میره کربلا ولی اگر نتونی و نرسی چنان بهم میریزی که نگو.... توو دلم گفتم با این سختی برم باز! فک نکنم بار بعد فقط کاروان و هتل و راحتی.... حالا امسال حالم دست خودم نیست و این اصلا قابل باور نیست!
حالا میفهمم وقتی مینویسن: اونایی که مسخره ات میکنن دعا کن به عشق حسین دچار شن، یعنی چی!
دلتنگم.... دلتنگِ حرمتم... دردامو به تو نگم به کی بگم..
قلبم مچاله شده فقط کربلا لازمم😭😭😭
+ انتظار به پایان رسید و من امسالم ارشد قبول نشدم!
من رشته it فقط دو شاخه اش مد نظرم هست تجارت و خود فناوری اطلاعات... امسال ک کلا این دو شاخه رو شیراز نداشت! حذف کردن!!!! تهران فقط ۳ تا دانشگاه داشت با تعداد نفرات محدود و از دو تا دانشگاه دیگه شون حذفش کردن! و قم و کرمان که اصلا نمیخواستم برم! و جای دیگه توو کل ایران نداره😏امااااا الان پشیمونم که ای کاش قم زده بودم! رتبه های بعد من قم و کرمان قبول شدن... چرا لجوجانه فقط چند سال هست تهران و شهر خودم رو انتخاب میکنم و نمیشه... یه بار با رتبه ۳۵۶ و الانم ۴۲۰!!! که واقعا رتبه های کمی نیست.... عمرم داره میره...آه ه ه
به هیچ وجه نمیخوام آزاد بخونم اگر فقط قراره یه مدرک بگیرم نمیخوام! یه جو علمی و رقابتی و یه رزومه علمی خوب میخوام یه پیروزی یه قدم برای رفتن.. اما عمرم...😶😶😶
امسال نیمه آذر متوجه شدم اسفند آز.مون ا.رشد هست! یکباره استرس بزرگی بهم وارد شد! چرا؟ چون هرسال اردیبهشت بود و اینجوری دوماه از وقت یهو پرید و فهمیدم دو ماه و نیم وقت دارم و از اولشم گفتم امسال قبول نمیشم! م.ملکتی که توو همه چی بی برنامه اس اینطوری عمر آدمها میره... اما وقتی دیدم رتبه ام ۴۲۰ شده امیدوار شدم و این امید خعلی بیخود بود...خیلی
+ دوستی با رتبه ۱۷۶ خواجه نصیر شبانه تجارت قبول شده! خب این ظلم هست چرا ما مهندسیا رو اینطور ظلم میدن! اون از وضعیت کار اون از وضعیت ادامه تحصیل.... مگه رتبه ۱۷۶ تلاشش کمه! دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
از اولش که برای رکوردگیری رفتیم... منو یه نفر که اسمشو میزارم زی زی؛ با هم مساوی میشدیم تقریبا..
بعد گفتن اینجوری نمیشه یک هفته بیاید تمرین و دوباره رکورد میگیریم.... رفتیم و دوباره گرفتن و باز مساوی بودیم که همه اشم زی زی میگفت: نه من حال نداشتم ال بودم و بل بودم واگرنه خیلی بهتر میرم و کلا توو گوش مربی پِچ پِچ میکرد
تا یک هفته من بدلیل عادت ماهانه نرفتم... وقتی برگشتم اینا گفتن آره میخواستیم اسم زی زی رو رد کنیم و گفتیم تو نمیای و ...!!!!!
اینبار رکورد دادیم و من توو قورباغه ۴ ثانیه جلو افتادم اون توو کرال ۲ ثانیه جلو افتاد(شنا صدم ثانیه ام تاثیرگذاره)
باز زی زی گفت: من پام گرفته که اونم عقب افتادم
بعد مربی گفت اسم زی زی رو رد میکنیم چون اون خیلی داره تلاش میکنه
پرسیدم: تلاشش توو چیه که من ندارم؟
گفت: اومده و هزینه کرده و کلاس خصوصی برداشته (واقعیته که هر چی شما هزینه کنی هم بهتر میشی هم بیشتر به چشم میای و اینکه این خانم از این مدلاس که با حرف و دور مربی رو گرفتن کار خودش رو جلو میبره قضاوتمم فقط در این باب نیس ماها دفعه دوم توو مسابقات هست با هم میفتیم)
که من گفتم: نه این حرفتون عادلانه نیست!
گفتن: چه کنیم؟
گفتم: قرعه بندازید...
(دیگه تایم رکوردگیری ام تموم شده بود و باید نفرات رو به تهر.ان اعلام میکردن و اداره پشت سرشون گذاشته بود که نهایت نمیتونید انتخاب کنید این رده سنی تون حذف میشه..)
القصه که گفتن باشه قرعه میندازیم، انداختن اسم من دراومد... و من خیلی ریلکس گفتم: حق به حق دار رسید😊
زی زی خعلی ناراحت شد و به در و دیوار کوفت و اداره رفته بود و گفته بود: این خانم (یعنی من) گریه کرده و دلشون براش سوخته که قرعه کشی کردن و... (بچ پررو..)
بعد که من فهمیدم ناراحت شدم ولی برام مهم نبود چون کارم انجام گرفته بود و اینکه این فرصتم به زی زی دادن که دو ماه با تیم مفت و راحت تمرین کنه🙂
حالا ایشون میوه برای مربی می آورد و قربون صدقه میرفت و طرح دوستی ریخته بود و همچنان کلاس خصوصیشم باهاش میرفت و توو این حین و وین باز من یک هفته غیبت کردم
برگشتم و زمزمه بود از اول رکورد بدید!!!!
یه دلم میگفت ولش کن بگم انصراف انقدر دلش میخواس خب اون بره... یه دلم میگفت برو بجنگ قشنگ رکورد بده حالشو بگیر... یه دلم میگفت: غلط کرده!!🤬🤬 حالا بزار برم اداره ببینم چه خبره؛ دوماهه وقت گذاشتم شوخی نیس...
این وسط بابام گفت: نه اصلا نمیخواد دیگه رکورد بدی و برو به اداره ام بگو...
هیچی توو استخر نگفتم اما رفتم اداره و فهمیدم کلا سایت بسته اس و تنها در صورت مصدومیت من و تایید پزشک اسم فرد دیگه جایگزین میشه... اونجا گفتم: به محض اینکه یک هفته نیستم ایشون پِچ پِچ هاش رو اثر میبخشه و همش برای من مایه استرس هست و اصلا موقع تمرین تمرکز ندارم و نازمم کردم که اگر انقد اصرار داره اسمشو رد کنید انقدر منم ناراحتی نکشم... و اونام بهم گفتن: نهههه شما جز تیم هستی و تمام..شما برو رکوردم خواستن بده چون ممکنه مربی لج کنه و یهو دلش بخواد کلا حذف کنه... ما خودمون مدیریت میکنیم.
اتفاقا منم به تمام حرفای دلم رسیدم؛ چجوری؟ اینجوری:
اول اعلام انصراف کردم که اگر میخوان زی زی بره
دوم به اداره مراجعه کردم
سوم: تا رسیدم مربی گفت امروز میخوام از تو و زی زی رکورد بگیرم...منم بی اعتراض آماده شدم
راند اول: کرا.ل ۵۰ متر: من ۲ ثانیه عقب افتادم
راند دوم: قور.باغه ۵۰ متر: من ۴ ثانیه جلو افتادم😎
راند سوم: آزاد(یعنی هرکس هر شنایی خواست بره) ۱۰۰ متر: من ۷ ثانیه جلو افتادم😎😎 (اون خانم یه دور با قورباغه رفت که ۷ ثانیه باز عقب بود یه دورم اومد کرال بره کلا ۳۱ ثانیه عقب افتاد)
از آب بیرون اومدیم و باز گفت: یعنی نمیشه اسم منو بفرستید
من در حالی که هم خنده ام گرفته بود هم عصبی شده بودم گفتم: رکوردم که دادی😁😁😁
قشنگ دلم میخواست نصفش کنم!
دیگه مربی گفت: قورباغه که جلو افتاد .. ا.مدادی تیمی ام که اسمش جز قورباغه رو هست...
باز میگفت: خب کر.ال
مربی: باید تمرین کنه
بعد آخر سانس مدیر ا.ستخر داخل اومد و گفت: پیگیری کردم گفتن اسامی توو سایت دیگه غیر قابل تغییر هست
بعدم با مربی صحبت کرد و متوجه رکوردها شد و گفت: انشالله برای سال آینده تمرین کنید و خانم زی زی برای از شنبه دیگه شما برگ ورود ندارید... فقط سانس خصوصی خودتون بیاید (خوبش شد🙄🙄)
و اینگونه کار خودم رو پیش بردم😊 و واقعا حق به حق دار رسید.
+ امشب ماه انقدر دلبر هست که خواب رو به آدم حروم میکنه😍😍😍