عصر جمعه

از دلم دور شدی فکر تو آمد به سرم

خواب میبینمت از خواب نباید بپرم

خواب پرواز تو با نامه ی خیسی در مشت

تو نباشی غم این عصر مرا خواهد کششششت

عصر تلخی که به جز خاطره ای قرررمز نیست

عصر تلخی که به جز ترس خداحافظ نیست

یک دو راهی ست که از گریه به دریا برسم

به تو تنها برسم یااااا به تو تنها برسم!

چشم بهم میزارم و تونل تاریک مغزم روشن میشه خاکستری میشه عین یک فیلم و شروع میکنه به مرور و یادآوری و یک آن بخودم میام و چشم هام رو باز میکنم و اشک هایی که پشت پرده چشمم جمع شدن گوله گوله فرو میریزن و خودشون رو از حصار چشمام رها میکنن

علیرضا قربانی ای که داره میخونه و آتیش میزنه بهم....< قهر نه دوری تو قلب مرا بی گِله کشت>

گاهی با خودت فکر میکنی دیگه هیچوقت خوب نمیشی و باز بخودت دلداری میدی که تو نه اولین نفر توو این جهان هسی نه آخرین نفر، اونوقت دلت آروم میشه که نه انگار تو تنها نیستی گرجه هیچکس از دل اون یکی خبر نداره، یادت میاد که میشه تمام این ها رو به حاکمیت این جهان واگذار کرد و نفس عمیقی کشید که تنها نیسی..

اونوقت کم کم خون هایی که دست و پاشون رو گم کردن و دست چمعی خودشون رو به قلبت رسوندن که کار پمپاژ رو خوب انجام بدن که قلب انقدر توو مغز غرق نشه که از کار بیفته! باز راه خودشون رو پیدا میکنن و جون و خون به دستها و پاهات برمیگرده و باز تو بخودت کمک میکنی به زندگی عادی برگردی:)

خدایا شکرت

.پی نوشت: کجاست منجی این بغض های طوفانی؟......طلایه دارِ من المُجرِمینَ مُنتَقِمون

+بعد نوشت: حسم از سردی این بی خبری فرق نکرد...

روزها بشدت برق و باد در گذرند

سلام

چطورید با روزهایی که فک کنم توو همه شهرها درست و حسابی پاییزی شدن تا حتی زمستونی😍😍😍

شیراز الان هوا صفر درجه اس و من بشدت دلم هوای جنوب رو کرده... اگر قصد سفر دارید دست بجنبونید.

میگم: به به دلم هوای جنوب و دریا کرده

جواب: ماشالله تو که خجسته ای... بهار میشه میگی بزنیم بریم شمال... سرد میشه میگی بزنیم بریم جنوب... اربعین میشه میگی بزنیم بریم کربلا... غر میخوای بزنی میگی چرا مشهد نمیریم... کلا فقط خوشت میاد به راه باشی

.

.

خداییش گیر چه آدمهایی توو زندگیم افتادم! خب واقعا آدمی اندازه چهار فصل چهار تا سفر نباید بره؟؟؟

حالا خوبه ماها از اوناش نیستیم که بگیم بریم سفر خارجی و خودمون رو با دار و ندارمون وفق میدیم😅😅😅 واگرنه اونایی که باید الان سفر قطر رو رفتن بعدم موقع کریسمس سفرهای خارجی میرن و از آف های فروشگاه های مارک استفاده میکنن و ....

القصه که نمیزارن آدم دهنش رو باز نکنه😄😄😄

امسال سفر جنوب با رفقا رو نرفتم... توو گروه شنا هم عضو نشدم و اینجور که به گوشم رسیده سفرشون سمت شمال هست... چشم روی اینا بستم تا امسال رو بخوشی تموم کنم و کارم رو پیش ببرم انشالله بعدش برگردم به روال...

تمام رور خونه ام الا باشگاه که میرم.

حالا خیلی ریز به بابا گفتم: لااقل پنجشنبه جمعه ای وقت بزاره و یه سیراف مارو ببره که از آرامش دریا بهره ببریم. حالا تا ببره خدا کریمه (البته اینم بخاطر مامانم خواستم واگرنه که وقتی چنان ندارم)

مراقب خودتون باشید... حواستون به امید و آرزوهاتون باشه و توو اینروزای ببخشید اما سگی! گاهی چشم هاتون رو ببندید و وصف العیش نصف العیش رو طی کنید و نفس عمیق بکشید و خودتون رو به یک لبخند دعوت کنید.

لبخند بزن رفیق😊

چطور روزم رو برنامه ریزی کنم واقعا!

همیشه ی خدا وقت کم دارم!

به ساعت که نگاه میکنم انگار عقربه ها مسابقه دو گذاشتن!

و من دعا میکنم کاش بجای یه مرضیه حدااااقل سه تا مرضیه بودم!

و در هر حال باید بخودم یادآور شم: فعلا روی این کاری که الان داری تمرکز کن و وقت بزار بعد میشه بری سراغ بعدی! اما بازم عجله دارم... انگار یکی بهم همش میگه: بدو!

توانایی اینو دارم که اگر منو با اسباب و وسیله هام سالی ام رها کنن یه گوشه از این دنیا میتونم سرگرم باشم و کارهام رو به ثمر برسونم.

دیشب بابا میگفت: به مامانت گفتم مرضیه خیلی جالبه هر زمان و هر دوره ای که باشه همیشه بلده خودشو سرگرم کنه و روحیه اش رو حفظ کنه.

بشدت تعجب میکنم از کسایی که همیشه درگیر اینن که: حوصلم سر رفته! نمیدونم باید چی کار کنم!

واقعا چطور ممکنه کسی حوصله اش سر بره! یا کاری برای انجام دادن نداشته باشه!

یاد حرف فاطمه می افتم که میگه: من برام عجیبه یکی میگه من سیر شدم ولی من هیچوقت توو عمرم یادم نیست سیر شده باشم و بگم دیگه غذا نمیخوام😁😁😁

و با یادآوریش خنده پررنگی رو لبم میشینه..

برم که کارم عقب هست. 😅😅

روزگارتون و زمانتون پر از برکت و فراوانی🤗