لب چشمه...خدا نکنه تشنه برگردم!
باز افتادم توو روزایی که تا لب چشمه اومدم اما هر آن ممکنه تشنه برگردم.... خون خونم رو میخوره و خواب آروم شبها رو ازم گرفته و تا صبح خواب و بیدارم یا در حال خواب دیدن، وای که دیشب چه خوابی دیدم!🤐😪😮💨
واقعا نمیدونم این چه تقدیری هست! نه اینکه گله کنم ولی خب.....
فال حافظ ده ها بار گرفتم و توو تمام ده بارش خوب اومده، حتی همین امروز صبح ۲ بار گرفتم، عجیب خوب اومدن و بهم نوید خوبی داده اما ترس و دلهره منو رها نمیکنه.... بغض مداوم راه گلوم رو سد کرده، توو کل مدت اداره سکوتم و تنها با لبخند و سر جواب همکارها رو میدم و اونام خیلی ریز فهمیدن حالم مساعد نیست.. توو خونه برای مامانم تعریف کردم و اون بنده خدا رو هم توو ناراحتی انداختم و کامل سرم توو کتاب و گوشی هست و حرفی نمیزنم... دختری ک توو اداره معروف شده به خنده های آروم و بی صدایی که تا مرز غش کردن از خنده پیش میره حالا در سکوت به سر میبره... و تمام اینها مقصرش همکار لُر هست! خبر هایی از اتاق د.کتر میاره و منو مضطرب میکنه و من که میخوام قیافه بی تفاوت بخودم بگیرم اما ظاهرا موفق نیستم.
دلم میخواد نذر کنم اما انگار توانی توو وجودم، جونی توو دستام نیست!
.
.
خدای خوبم من تلاش میکنم تو کمکم کن.... همه میگن از تو حرکت از خدا برکت... حرکت کردم برکتش بده لطفاااااااااااااا
من بد! بخاطر دعای پدر و مادرم .... بخاطر تلاشهای اونا برای بچه شون....
خدا بحق امام حسین بزار تشنگی فقط توو کربلا بمونه دیگه بنده ای رو لب چشمه تشنه نزار🙏
خدای خوبم شکرت که تو رو دارم و این شعله امید توو دلم هست 🙏