بعد از یه غیبت: من خوبم... شما چطورید؟
سلام سلام
یعنی از بچه های قدیم کسی هست که هنوز این صفحه رو سرچ کنه و لود کنه؟ ندانم!
الان توو اتوبوسم و از سرکار العطش العطش گویان برمیگردم و دلم خواست بعد از مدتها بنویسم و حتی دلم خواسته این نوشتن ادامه دار باشه....
حالا میگید مگه سرکاری؟ بله من الان ۶ ماه تمام هست که سرکارم و تا آخر ماه با وعده و وعید اینجا هستم و بعدش باز ندانم!
اگرم سوال دارید چرا حالا، ساعت یک ظهر برمیگردی؟ باید بگم بدلیل تعر.فه های بر.ق خب زودتر تعطیل میشیم و زودتر میریم البته زودتر می آییم...
کلی حرف دارم بنویسم و آنقدر در نوشتن و اینجا رو سیاه کردن مصمم هستم ک یکبار متنم پرید اما باز شروع کردم به نوشتن علی الحساب یه عالم کار جلو روم هست و باید بنویسم ک تا فردا شب انجامش بدم:
پخت و آماده سازی کیک تولد داداش بزرگه ( راسی توو پرانتز بگم من هفت.تیر به تاریخ تولدم جفت ۳ آوردم و سن ام رو بسیار دوست دارم بسیاااااار حس خوبی بهش دارم) و حالا باید مهیا تولد داداشی بشیم..
خرید هدیه تولد که بسیار امر خطوری هست و زمانبر! ( برای هدیه تولدم داداش خان کادوی لاکچری و مارک بهم هدیه داده و اینکه خودشم هدیه گرفتن رو بیشتر از پول دوس داره پس باید حسابی هزینه کنم و سلیقه به خرج بدم) آهان راسی بخاطر اینکه برای تولد داداش کوچیکه گرفتار بودم و نشد هدیه بهش بدم و اینکه جلوی حسادت ها و سوظن های بین جفت داداش ها رو بگیرم چند روز پیش ک میخواست تیپ تابستونه بخره و بزنه؛ هزینه پیرهنش رو من حساب کردم و گفتم بجای هدیه تولدت که واقعا میدونی چقدر درگیر بودم و خوشحال شد پس حالا با دل راحت میرم ک برای میم بزرگه هدیه آماده کنم.
مورد بعدی بشدددددددت به لباس احتیاج دارم چه خونه ای البته فقط تاپ مشکی و شلوارک چه لباس بیرون و اداری و مهمونی ای و زیر و رو! و واقعا دیگه به مرحله فورس رسیده!
دیگه بشدت دلم میخواد شب جمعه بلاخره یه شب برم مسجد عزاداری سید الشهدا...
بعدازظهر هم باشگاه هستم و انقدر عشق میکنم که با تمام کار و روزمرگی ها هنوز به ورزشم وفادارم
و تمام اینکارها و انجامشون چی میطلبه؟ آفرررررین یه میگ میگِ درونیِ مرضیه
باشد که رستگار شوم و بیام بنویسم.
فعلا..