یه کلام افتاده توو دهنم الان یک هفته اس هرکس توو خونه شروع میکنه به غر زدن بهش میگم: وای بسه عین کنیز حاج باقر همش نق میزنید

خب یه جاهایی خنده شون میگیره یه جاهایی ام باید دُمم رو بزارم رو کولم و الفرار😁😁😁

ولی خداییش عین کنیز حاج باقر غر نزنید😅... غر زدن خیلی اصطحکاک روان هست😑

.

.

وقتی کاری رو دوست ندارم انجام بدم براحتی نه میگم و توو رودروایسی نمیمونم و از این لحاظ میتونم بخودم آفرین بگم.

از عمه ام حال عروس اولیشون رو پرسیدم؛ ازش تعریف کرد و گفت مشهد بودن و دعاگوتون بوده و یکباره گفت الان اینجاس، میخوای گوشی دستش بدم؟

من: نه... خودم اولین فرصت زنگ میزنم مفصل باهاش صحبت میکنم. سلامش رو برسونید

عمه: باشه😐

تماس قطع شد و مامانم گفت: چرا اینجوری میکنی؟

گفتم الان به دلم نبود صحبت کنم بعدم خودش مشهد بوده حرفی نزده، من زیارت قبول میگم توو رودروایسی سوغاتی فرستادن میفته. بعدم خوشم نمیام کسی منو توو رودروایسی بزاره🙄

تامام😊