سوتی

توو دفتر نیرو.گاه جای مسئول دفتر مدیرعامل نشستم...

تلفن زنگ میخوره و فرد پشت خط میگه: خانم مرضیه لطفا یه کاغذ چک پرینت برای من بیارید

میگم: من ندارم! باید از خانم دبیرخانه تقاضا کنید

میگه: من آقای ه هستما

میگم: آهان! باشه چشم

مکالمه قطع میشه و من میگم خب ه کیه و یک آن برق منو میگیره و میگم آهان خب مدیرعامل هست دیگه

خب همش میگن مهندس! من فامیلی اش رو یادم رفته بود:)))

میپرم دبیرخانه و میگم: وای شیوا اینطوری شده... میگه: عیب نداره حالا یه فصل ازت میخنده

و میاد و چک پرینت های مخصوص رو نشونم میده و به دستش میرسونم و براش توضیح میدم که چون فقط صداتون میکردن مهندس من فامیل شریف تون رو از یاد برده بودم

(الهی شکر آدم منعطف و خوش برخوردی تا الان نشون داده گرچه من که میهمانم جز با این خصایص با من تا کردن هم جایز نیست والا)

این پست سنگین و غمگین هست.. با خوندنش حال خودت رو خراب نکن

من امسال از اول سال تا حالا دارم با جون کندن به معنای واقعی کلمه یک دونه کتاب میخونم و هیچ کتاب دیگه ایم باز نکردم!

نه کتاب بیخود هست نه هیچی ها! منم که سر این قضیه بد شدم...

برم که از خودم خجالت بکشم😤☹😫

از امروز برم پشت میزم بشینم و تایم مطالعاتی بزارم این مدل شل و ول رو تخت افتادن و خوندن مال کتاب خون هاست نه مال من که گیر کردم توو یه کتاب و حرص و ولع کتاب خوندنم افتاده!

یک جا خوندم که میگفت وقتی شما پشت میز بشینید و شروع کنید به درس خوندن یا مطالعه حتی اگر اون ده دقیقه اول هیچی حواستون نباشه اما بخونید مغز خودش توو حالت درس خوندن فرو میره و ناخوداگاه درس میخونید و میفهمید فقط کافیه بشینید پشت میز و ده دقیقه حتی شده روزنامه وار بخونید.

یه حس بدی منو میخوره حس نتوانستن و نرسیدن که وای اگر توو وجودم رخنه کنه!

دلیلشم یه چیزه امید زیاد و نشدن و نرسیدن و حالا این وضعیت!

دو هفته قبل اداره تعاونی در حال کار کردن بصورت روزمزدی بودم؛ در حین اش چندجا هم میرفتم مصاحبه که بلاخره یک جا گفتن از شنبه بیا..

(قبلش بهش گفتم: از روز اول حقوق محاسبه میشود؟

گفت: بله! کارمون یک کار ثبتی هست و چند ساعته یاد میگیری...)

شنبه لباس پوشیده آماده، راه افتادم که سر ایستگاه زنگ زد و گفت فلان نیرو که قرار بود بهتون آموزش بده امروز زنگ زده و مرخصی رد کرده..

وقتی برگشتم خونه بعدازظهرش داشتم باز ای استخد.ا.م رو چک میکردم که دیدم باز همین شرکو آگهی زده (چراغ اول)

یکشنبه باز رفتم سراغ کار روزمزدی دفتری (کارهای ثبت مدارک صنفی شون رو انجام دادم؛ مثل ثبت قرارداد و مدارک هیئت مدیره و .....) اونجا بودم که ساعت ۹ زنگ زد و گفت امروز تشریف میارید؟

گفتم فردا میام

ازم تاکیدا پرسید: فردا حتماااا میاید دیگه؟

منم تاکید کردم: حتماااا (کارش دندون گیر نبود فقط میخواستم امسال هر جوریه شروع سال بیمه ایم باشه و حقوق اولیه رو بگیرم تا بعد....)

سرتون رو درد نیارم دو روز رفتم و چندتا چراغ دیگه روشن شد:

دختری که آموزش میداد گفت: ما این بازه زمانی چون اداره ما.لیا.ت posها رو قطع کرده فعلا کارمون زیاد شده چون همه میخوان دستگاه هاشون اتصال و ثبت مجدد شه(چراغ دوم)

سریع گفتم: پس این شلوغ کاری تموم شه دیگه نیرو جدید نمیخوان؟ اونم گفت: نهههه من همچین حرفی نزدم!

(چراغ سوم) یه نفر دیگه ام اومده بود آموزش ببینه که گفتن دوتا نیرو میخوایم و من روز مصاحبه ام دیده بودم یه نفر دیگه ام برای آموزش آوردن، از اون خانوم پرسیدم: شما فلان روزم اینجا بودید؟ گفت نه منم از امروز اومدم...

حس کردم با توجه به چراغ ها اینا فعلا یکی میخوان کاراشون رو جلو ببره و بعدم خرشون که از پل گذشت نه پولی هست نه دستمزدی

روز دوم آخر وقت اداری با لبخند و آرامش و ذوق گفتم: کم کم باید برای ما هم اثرانگشت روی دستگاه ورود و خروج تون تعریف کنید انشالله

که یکباره گفت: حالا این چند روز کارآموزی بودید قبلا هم گفتم ۴ ۵ روز کار آموزی

من😶😶😶😶😶

در ادامه: حالا تا شب بهتون اطلاع میدم کدومتون بمونید

ساعت ۵ از شرکت بیرون اومدم ساعت ۷ پیام داد: از ادامه همکاری با شما معذوریم

زنگ زدم و گفتم بخاطر حرف شما از کار روزمزدی ام زدم و اومدم در ضمن از اولم گفتید ۲ ۳ ساعته یاد میگیرید و اینم کاری نیست که یاد نگیرم!

+خب ما دوتا نیرو میخواستیم حالا میبینیم یکی کافیه

_الان من باید تاوان تصمیم شما رو بدم؟

گفت: خب حالا حرفمون همینه میگید چی کار کنم؟

_ حقوق روزمزد دو روز من میشه ۶۰۰ تومن به کارتم واریز کنید که روزی تون حلال باشه

به یکباره کلا فاز عوض کرد و گفت: الهی شکر که کارمند بدردنخوری مثل شما رو دیگه نخواستیم و همچین پولی نمیدم.

و تلفن رو قطع کرد! بی خداحافظی!!!

.

.

و حالا بعد دو هفته که خوب از اون یکی خانومم استفاده کرده بهش گفته ۵۰ م س.ف.ته بده و اونم گفته از اول نگفتید و منم پدرم موافق نیستن... در جواب گفته خب نیا!

بدون دادن هیچ مزدی!

ما با قانون جنگل طرف هستیم متاسفانه.... و هر بار من این چیزا رو میبینم و برخورد میکنم به جرات میتونم بگم یه تیکه از وجودم فرو میریزه... خسته و کسل میشم؛ انگار پودر میشم ذره ذره!

و اینا میل و انگیزه ام رو برای زندگی میگیره

برنامه من برای زندگی ام اصلا این نبوده! و من در ۳۱ سالگی همچنان به حتی یک مورد کامل و تعریف شده ام برای زندگیم نرسیدم و این مختص من نیست! انگار فراگیر هست نمونه اش دختری که میگم ۲ هفته اون شرکت ازش سواستفاده کرده و بعدم حقش رو خورده که دوسال هم از من بزرگتره...

امثال من اگر پشتوانه و امنیت هم توو خانواده نداشتن پوچ ترین آدم روزگار بودن و باید سرشون رو به معنای واقعی میذاشتن و میمردن...

الهی شکر که خانواده ای دلسوز دارم

الهی شکر که همراهم هستند

الهی شکر که هنوز ته ایمانی منو پای سجاده میشونه و درد و دلی که منو آروم میکنه

الهی شکر که هنوز زنده ام و در تلاش

خدای خوبم ..... ای تو تنها فریادرس به فریادم برس

نیاز دارم برم جایی که انرژی بالایی داشته باشه که استخوونی سبک کنم که یکم باد شم از حال خوب و برگردم و باز ادامه بدم... دلم کربلا نجف مشهد و اینا رو میخواد

دلم میخواد بچه شم و پا بکوبم زمین و یه چیز غیرمنطقی بخوام و خدا بگه: بیا بگیر توام عزیز مایی و در پناه نگاه و آغوشش باشم...

معجزه لازممم عین تمام معجزه هایی که در تک تک لحظاتم میبینم اما این بار فراتر از عادی ها یه چیز استثنایی...

هلو یا بنزین!

مامانمم ایناااا هلو خریدن و مامانم با ولع میخوره و مرتب میگه بخورید خیییلی خوشمزس؛ هلو زعفرونیه

بلاخره رفتم و هلو برداشتم و میخورم و مزه بنزین میده!

میگم: پس چرا مزه بنزین میده!؟

مامان: ها منم همچین مزه ای حس کردم واقعا چرا

من:😐🤨

مامانم:🤔

اسپرسو مخصوص!!!

دوستی تعریف میکرد برای کاری شبانه به جاده زدن و بخاطر اینکه توو راه خوابشون نبره؛ بین راه اسپرسو میخرن و مینوشند

با یه اسپرسو کار به بیمارستان میکشه و ازشون میپرسن چی خوردید؟؟؟

اونام از همه جا بی خبر میگن: اسپرسو کنار جاده تهیه کردیم

میپرسن کس دیگه ایم اونجا بوده؟

که توضیح میدن: بله چند تا راننده کامیون و ماشین های سنگینم بودن و خوردن و همگی میگفتن اسپرسو مخصوص میخوان! ما هم گفتیم دوتا اسپرسو مخصوص بده

که بعله کاشف به عمل میاد که اسپرسو با یه تیکه چیز حل شده بوده و اینام خب کشش نداشتن و رسیدن به بیمارستان!

القصه رفقا خوراکی و نوشیدنی های بین راهی رو مراقب باشید😁