سلام

حال و احوالاتتون چطوره؟

جونم بگه براتون من هنوز طرح صد ساله مانتو دوختنم ادامه داره... هنوز وصل آستین هاش و پایینش رو داخل زدن و اتو نهایی اش مونده😅😅 حالا پارچه تابستونیه!

خداییش خیاطی خعلی حوصله میخواد خییییلی و من فقط از سر اینکه این تنبلی توو وجودم حرص بخوره؛ میرم و پارچه میخرم! انگار مرض دارم!

القصه که دیگه ادامه دوخت و دوز رفته توو مرحله دعا😁😁

و اما دیگه به طور نهایی مدارکم رو تحویل دادم و بعنوان منتخب برای مسابقات ش.نا برای مرحله کشور.ی رفتم، امسال کار سخت بود چون تنها یک نفر رو میخواستن معرفی کنن و برگ برنده دست من افتاد.

روزی سه ساعت سه روز در هفته توو آب شنا میکنم و باقی تایمی ک شنا نیستم از زانو درد مینالم! و این تنها بخاطر قورباغه اس..‌ قورباغه و پروانه جفتشون آسیب رسون هستن.. اولی برای زانو دومی برای کمر... و خب تا توو آبم اصلا مشکلی ندارم چند ساعت بعد زانو درد شروع میشه...

دیشب میگفتم روزهایی ک شنا نیستم برم بدووم نفسم و سرعتم تقویت بشه که مامانم فرمود: حالا خودتو بُکش! فردا دیگه زانو برای تو زانو نمیشه...

ولی من حالم تا ورزش میکنم عاااااااالیه عااااااااالی... اگر نخوام بدووم باید برم باشگاه... حالا ببینم چه میکنم... بشدت دلم میخواد امسال مدا.ل بیارم نه اینکه برای ما خانومها این رشته موثر باشه ولی خب تجربه اش رو پارسال کسب کردم امسال میخوام ترقی ام داشته باشم انشالله☺☺

توو بهترین روزهای عمرم هستم شایدم بدترین! اما نه شغلی نه همسری نه فرزندی! بجاش خونه بابا با کلی ناز و ادا و نازکش و راحت خرج کردن بدون اینکه بخوام فک کنم زندگی به کجا ختم میشه و قرض و بدهکاری چه معنایی داره، یه عده همسن هام زندگی شروع کردن و ازدواج کردن و بچه و تربیتش و ... رو دارن یه عده مثل من ناکام موندن و البته خداروشکر زنده ان😁

یه عده بدشانسی آوردن و ازدواجشون به شکست به هر دلیلی رسیده و من در شاید متعادل ترین حالتم میتونستم بهتر باشم یا خدایی نکرده بدتر اما الان تقدیر و سرنوشت اینگونه پیش رفته ...

ورزش و کتاب و تفریح و گشت و گذارم رو دارم... گاهی فک کردن غمگینم میکنه گاهی میگم پاشو شکر کن از هفت بند آزادی... نیاز دارم توو زندگیم اگر یه چیزایی ندارم بجاش به یک پیشرفت ها و موفقیت هایی برسم و عمرم رو عاطل و باطل نگذرونم و دیگه کلا از زندگی عقب نیفتاده باشم... خیلی ها رو مشناسم اصلا حتی تجربه کاری ندارن و صفر هستن ولی من براحتی رزومه کاری ام پر میشه و هیچوقت دستم الهی شکر خالی نمونده و استقلال نمیشه گفت امااا یه پولی ته جیبم از کارکرد خودم دارم که تنهایی میتونم تصمیم بگیرم و یه عده سر کارهای خوب و موقعیت های خوب هستن و اینجا بازم من وسط مسطا دارم برای خودم راه باز میکنم..

یا درس! باز یه عده نخوندن و راحت یه عده ماشالله روز به روز مدارک بهتر و عالی تر گرفتن اما من خوندم و لیسانسه ام.. بازم یه آدم حد وسط

میتونم به تمام اینها به دید یک غصه بزرگ نگاه کنم و یه زندگی که از هر چی کمش گیرم اومده! میتونم موقعیت الانم رو ببینم برای بهترین بودن تلاش کنم... اگر غصه بخورم تمام امیدهام نابود میشه و یه آدم افسرده میشم که اصلا جذاب نیست!

ولی وقتی تلاش کنم بخوام و تلاش کنم و از پا نشینم، هر روزم بهتر از دیروز میشه اگرم نشه بقول یکی میگفت زندگی که میگذره چرا خب خوش نباشم که بگذره!؟

خیلی هام هستن حسرت داشته های الان رو میخورن، چند روز پیش یک نفر بهم میگفت: تروخدا وان یکاد ت رو همیشه همراهت داشته باش ماشالله هیچی کم نداری...خب اون شاید با خودش و خیلیا مقایسه کرده!

اما منِ آدم همیشه دنبال کمالم و سیری ندارم توو رفتن و رسیدن...

تا آخر تابستون میتونم خبرا و حرفهای خوشی برای گفتن داشته باشم؛ میتونمم بگم باز شروع کنم به چیزایی که توو ذهنمه..

امیدوارم دعای خیر پدر و مادر پشت سر هر بچه ای باشه.

بهترین ها براتون پیش بیاد و بهترین راه ها جلوتون باز شه به یاری خدا.

روزگار بکام