خدایا..........

جای سوره ای به نام " عشق "

در قرآنت خالی ست ،

که اینگونه آغاز می گردد :

و قسم به روزی که قلبت را می شکنند

وجز خدایت مرهمی نخواهی داشت.

(دکتر شریعتی)

.

.

به من بد کردند... ظلم کردند... به تاریخ تولدم در سال ۱۴۰۲ و من هرگز فراموشم نمیشه که تلاشم رو نادیده گرفتند... رابطه فامیلی ای که ادعای مهربونی دارند رو برام به حال بهم زن ترین رابطه رسوندن و حالا نمیدونم واقعا از سادگی و نابلدی حرفایی زدن یا منظور داشتن و من باز هم خودمو کنترل کردم... باز خودم رو راضی میکنم که حتما قسمت من اونجا نیست واگرنه تمام حتی این حرف ها رو فرد تصمیم گیرنده براش اثرگذار بود و تصمیم عکسی میگرفت! با خودم میگم شاید من بدبینم و اونا که ادعا میکنند دلشون میخواسته من کار کنم واقعا دلشون میخواسته و فقط به حرف نبوده اما نهایت تمام اینها این شد که من امید از نیرو.گاه ببرم و رسما اعلام کردم به هیچ وجه به عنوان نیروی جایگز.ینم نمیام و تمام اینها منو باز رسونده به خود خوری... به استرس داشتن موقع خواب که همش با دلشوره میخوابم... حرفمو میخورم و جلو بابا برای اینکه غصه نخوره اصلا موضوع رو تشریح نمیدم و بابا رو که خودش متوجه هست رو راضی میکنم که دلش از کسی چرک نشه.... همه اینا رسیده باز به شروع معده درد... درونم انگار خون خونم رو میخوره... امشب داداش کوچیکه گفت نه تنها برا بابا اینا بگو بلکه هر جا هم میشینی بگو و دق دلت رو خالی کن... اما این گفتن واقعا هیچ تاثیری نداره هیچ چیزی از بار ناراحتی من کم نمیکنه.... اصلا دوباره و دوباره تشریح کردن یه غم چه فایده! متنفرررررم از اینکه از حالم بگم و یکی بهم بگه دلم برات میسوزه یا آخی مرضیه...وقتی کسی اینو بهم میگه چشم میندازم به آسمون و قلبم چشمم دلم همش مچاله میشه .. و حالا

باز خرده شکسته هام رو جمع میکنم و شروعی دوباره...

× با نهایت احترام نظرات این پست رو تنها میخونم و جوابی نمینویسم.