کولی خانوم😁😁
همسایه دیوار به دیوارمون وقتی اینجا ساکن شدند، خانم باردار بود... چند وقت بعد یه نی نی بدنیا آورد و از اونجایی که خونه ما عاشق بچه هستند، هر صدای ونگ ونگ و گریه و آقو بغویی از پشت دیوار از بچه میشنیدن، نظر میدادن که جنسیت بچه چیه😁😁
این وسط مامانم میگفت تناژش جیغی هست و دختره که درست میگفت..
یه شبهایی که بچه از گریه هلاک میشد کلا ما هم ناراحت میشدیم گاهی میشد که انقدددددر گریه میکرد و بد آروم بود که دلم میخواست برم جلو در خونه، کمک مادرش...
کم کم یاد گرفت که حوصله سر رفتن یعنی چی و بهونه دَدَ میگرفت... تا اینکه پاییز و زمستون شد و دیگه هرکس توو ساختمون میچپید و در و پنجره ها بسته بود و صدایی به اون صورت این طرف نمیومد بجز صدای جیغ های بنفشی که واقعا بند دل آدم رو پاره میکرد و اونطور که از صداها مشخص بود صحبت لجبازی با خواهر بزرگترش بود و همیشه میشنیدم که نهایت انگار وسیله ای که میخواسته از بزرگه گرفته شده و بخاطر بسته شدن دهن کوچیکه به ایشون تحویل داده میشد و بزرگه ام گریه میکرد که مال خودمه و ... (اینم خیلی منو ناراحت میکرد!)
حالا با باز شدن پنجره ها و ... باز کولی خانوم که بزرگتر شده ام صداش اینوره حالا از مرحله ونگ ونگ و جیغ بنفش گذشته و یاد گرفته هر موقع توو حیاط هست و کسی جوابشو نمیده یکباره صداشو تا حد ممکن بالا میبره و صدا میزنه و این سمت دیوار منو مامانم که گاهی از این حرکتش از خنده ریسه میریم.... صبح ها تا صداش میاد با خنده میگم: بسم الله کولی خانوم بیدار شد😁😁😁
کاش میشد بیاد خونمون😅😅😅
موقعی که داداش کوچیکه کوچولو بود و ما آپارتمان نشین بودیم.. خانم دکتری ساکن واحد روبه رویی بود و مادرش بچه هاش رو نگه میداشت و بعد مدتی که با ما آشنا شدن، در روز اجازه میداد پسرش که یکسالی از داداش کوچیکه کوچیکتر بود بیاد این طرف و بازی کنن (بچه ها ۵ ۶ ساله بودن و تا حدود ۵ سال ما اونجا با هم بودیم) و خواهر کوچولوش هم میومد که خیلی دوست داشتنی بود و بشدت و واقعی هم از داداش بزرگه میترسید و بهش میگفت هالووین😁😁... کلا میم کوچیکه چون کوچیک بود و مامانم اداره بود من برای خودم مهمون های کوچولو دعوت میکردم ولی خب دختر و پسر همسایه پایه ثابت بودند.. منم که عاشق بچه ها بودم و لذت میبردم که بازی میکنند گاها به تعدادشونم اضافه میکردم و لذت زندگی رو میبردم اما حالا میم کوچیکه مردی شده و مامانم که بازنشسته.
با سر و صداهای کولی خانومه بغلی دل من برای حدود دوازده سال پیش تنگ شده...
خدایا همه فسقل ها رو... همه بچه ها رو سلامت بدار و برای پدر و مادرهاشون حفظ کن🤗 آمین