درونم غوغاست از بیرون بی اندازه کم حرفم
اینروزا یه همکاری دارم که آقاست و یک سری رفتارها و پیگیری هاش منو یاد مهندس میندازه... تا جایی که گاهی انقدر یه رفتاریش غلیظ و با شباهت به مهندس هست که دقیقا بغل دستش توو دلم داد میزنم: دلم برات تنگ شده..
حالا جالب که این همکار بسیار آدمه رو مخی هست از نظرم مرد خعلی حرافی هست البته حرف اضافه و خاله زنکی نمیزنه ها اما وظایفی که بهش سپردن رو بارها و بارها با حرفاش تکرار میکنه و مثه مته رو مغزه آدمه و بشدت توهم مدیریتی داره انگار دلش میخواسته یکی باشه مثه مهندس ولی خب شاید زمونه بهش راه نداده... پیگیر مدیر باهوش کاربلد فعال موفق اما از نظر من فقط ادای اینها رو درمیاره ولیکن مهندس همه اینارو هست، ماشالله بهش
انگشترایی که دستش کرده و منو یاد انگشترای مهندس میندازه!! در صورتی که همکار همه انگشتراش زیادی مردونه اس ولی مهندس انگشتراش نگین مستطیلی داشت دو رنگ یاقوت و یشم و ظرافت درشون داشت نه مثه انگشترای این همکار زمخت
اما قد و هیکل شباهت داره.... الان ک فک میکنم یادم نمیاد صورت همکار ریش داره! یا سبیل! یا چی... اصلا توو روی این آدم نگاه نکردم! اما تا دلم بخواد صورت مهندس جلومه...
پریشب خواب دیدم یه جایی مثل یک غار مرطوب پناه گرفتم تا خانوادم بیام که مهندس و چندتای دیگه اومدن و مهندس با چاقو و با عصبانیت به گردنم چاقو زد و بی تفاوت از کاری که کرده و عصبانی رفت... همه فهمیدن یه ناشناس مثه به گردنم چاقو زده و برام دل سوزوندن اما به کسی نگفتم مهندس زده وقتی تنها شدم بانداژ دور گردنم رو جلوی آینه باز کردم زخمی قابل دید نبود اما گردنم قرمز بود (نه از خون ها فقط قرمز بود)
معنی این خواب شاید تنشی هست که اینروزا حس کردم شاید منفعتی قرار باشه بهم برسه... خدا داند!