برای امتحان آماده شده و داره به دانشگاه میره..

حواسش هست که پیرهن و شلوارش بهم بیاد.. مرتب توو آینه به خودش نگاه میکنه، میگه: بهتره دگمه بالایی پیرهنم رو باز بزارم... زنجیر گردنبند وان یکادی که براش چند سال پیش هدیه خریدم با باز شدن دگمه بالایی پیرهنش بیشتر نمایش داده میشه و آستین های پیرهنی که بالا زده شده روی بازوی ورزشکاری اش قرص و محکم جا خوش کردن..

چند پیس از ادکلن رو به خودش میزنه و دنبال آدامس و آبنبات دارچینی میگرده که دهنش خوشبو باشه...

حرکاتش رو زیر نظر دارم... غوره من انگور شده.. شیرین زیبا و یاقوتی🤩🤩

موهای پرپشت مشکی و چشم و ابروی مشکی و ته ریشش و اندام ورزشکاری(ماشالله بگم بهش که این پسر بقول قدیمی ها خیلی به چشم نزدیکه.. ماشالله بهش)... من دوتا از اینا رو بدون اینکه تلاشی کنم و مخی بزنم برای خودم دارم.. با اینکه از جفتشون بزرگترم ولی هر وقت حرف بزرگتری من میشه:

داداش بزرگتره میگه: بزرگی به عقله که مال من بیشتره (بچه پررویِ سِرتِق😁) با این یکی بیشتر شوخی دارم

اون یکی داداش کوچکتره که قدش رشیدتر هست با انگشت اشاره به بینی ام میزنه و از بالا بهم نگاه میکنه و میگه: کوچولو😏 و دست دورم میندازه و منو به سینه اش نزدیک میکنه و میبوستم

حالا ساعت مچی ای که بند مشکی داره و با استایلش همخوانی داره رو به دور مچ اش میبنده و دلم براش قنج میره؛ بلند میشم دست دور گردنش میندازم و بخودم نزدیکش میکنم و گردنش رو میبوسم... (گربه ی خودمه)

میگه عزیزی: اون عینک شب داداش کو؟

میپرسم: میخوای چی کار؟ عینک آفتابی روز خودت رو بزن

میگه: به پیرهنم میاد فقط میخوام بندازمش دور گردنم

مامان در حالی که شربت بِه دستش میده؛ ازش میخنده و میگه: اینم به رنگ پیرهنت میاد اگر میخوای با خودت ببرش

همگی ازش میخندیم😁😁

همون طور که لبخند رو لبش هست میگه: خیلی بده مامان آدمم لِق باشه ها

و ما بیشتر میخندیم..