سلام

امروز نیرو.گاهم:

یکی از آقایون سرپرست اومده و میگه: خانم مرضیه امروز روز آخر ثبت نام لا.تاری هست

میگم: بله میدونم

میخنده و میگه: ثبت نامم کردید

میخندم و میره!(فقط اومده بود دفتر همین رو عنوان کنه)

این ها همه از لحاظ میل به زندگی در ا.یران هست! چی ساختید!؟

درک میکردم تک تک حرفهای بقول خودشون مخالف ها رو و کاملا حق میدادم اما خب یک سری حرف ها رو هم میدیدم که استوری میکردن و میشد با یک سرچ ساده متوجه شد که یک کلاغ چهل کلاغ و بعضی هاشم دروغ گویی محض هست!

من هم یک جوان که تمام ناامنی ها رو شاهدم! نداشتن امنیت مالی رفاهی اجتماعی و ..... که بقول شاعر:

خون این خلق به پیشانی ایمان شماست

مرگ این آیینه در آیه قرآن شماست

ما همه کافر دینی که شما ساخته اید!

لعنت عشق بر آنکس که مسلمان شماست!

و بدتر از همه ناامیدی هست! ناامیدی ای که از دل جوون و امیدوار ما ساختن! مسبب تمام اینها اگر دشمن هست که لعنت بهش اگر خودی که ده هزار لعنت بهش!

اما این مدت تمام تلاشم رو کردم منطقی باشم و تمام احساسات نباشم استوری ها رو دنبال میکردم تا جایی که کلا توو ورطه ناامیدی مطلق و خشم خالص پرت نشم! چون من یک انسانم و برای ادامه حیات به امید و آرامش احتیاج دارم هر چند خیلی کم!

گاهی بعضی از حرف ها رو سرچ میکردم و مدرک و حرف مستدلی ازش پیدا نمیکردم! بعد به طرف پیام میدادم: این حرف کجا گفته شده؟ یکی شون به من توپید که تو طرفت رو مشخص کن!

گفتم: من یک ایرانی ام؛ که عین همه جوون های این مملکت سختی را به چشم که میبینم هیچ! با گوشت و خون و پوست حس میکنم و در اون قرار گرفتم اما دیگه لااقل دروغ نبندیم که اگر ذره امیدی هم هست خودمون رو هم نابود کنیم

میگه: خب عیب نداره نهایت این دروغه و من مدرک مستدلی ندارم! مگر خودشون کم دروغ میگن

یاد جمله یکی میفتم که استوری کرده بود دو جور نادان الان توو مملکت وجود داره:

اولی: اون هایی که افرادی رو که به تشییع کشته شده های شاهچراغ رفتن <مردم> نمیدونن!

دومی: مردمی رو که به تشییع کشته های شاهچراغ رفتن رو <معترض به امور جاری مملکتی> نمیدونن!

من به شخصه همون زینبم که میگم باید از این مملکت رفت؛ آقا از نظر من اینجا حدیث حضرت محمد صدق میکنه: که وقتی میبینی دین ات داره به نابودی کشیده میشه هجرت کن!

بخدا که دین انسانیت شرف و غرور و همه چی مون داره به نابودی کشیده میشه! و هرکس نتونه بره خب فقیر هست و راهی نداره و اونی که میتونه و نمیره همونی هست که اینجا عجیب براش منفعت داره و از ما نیست!

چه کردن با ما! که این ور میزنیم یار گله داره اون ور میزنیم دل نمیزاره!

توام از لابلای کلمات سردرگمی ام رو حس کردی؟

در نهایت شما هم بدونید امروز روز آخر ثبت نام هست! (البته که من حکم سی یا سی اش رو نمیدونم!)

+ کتاب جان شیفته میخوندم از رومن رولان.. این روزها کاش یکم بخونیم این کتاب رو! و معنی انسانیت رو یاد بگیریم که نه به دین هست نه به طرفدار داشتن.

و خطاب به بعضی دیکتاتورها که میخوان علیه دیکتاتور قیام کنن: عزیزِ من ما هم کتاب قلعه حیوانات و هم کتاب بی شعوری رو خوندیم کاش جانِ شیفته رو هم بخونیم که ببینیم ما به انسانیت و مادری احتیاج داریم.

قهرمان اصلی این کتاب آنت ریوی یِر زنی فرانسوی هست که نام خانوادگی اش به معنی رودخانه هست وبقول خودش: «رودخانه به سوی دریا روان است... بی آن که هیچ ساکن باشد! زندگی که گام می‌سپارد... رو به پیش! جریان، حتی در مرگ، ما را با خود می‌برد... حتی در مرگ، ما پیش خواهیم بود... »

رومن رولان وضعیت قرن بیستم فرانسه و جنبش بیداری زنان را به کمک شخصیت آنت شرح می‌دهد. قرن بیستم فرانسه یادآور روزگاری‌ست که زنان در بند افکار پوسیده و اشتباه گرفتار بودند. حق آزادی، اعمال نظر و حقوق برابر از آن‌ها سلب شده بود و جامعه چشم انتظار بیداری و آگاهی بود.

آنتِ جان شیفته یکی از زنان آزادی‌خواه و روشن‎فکر آن زمان است. او شیفته است؛ شیفته‌ی زندگی و هر آن چه که متعلق به مفهوم زندگی است.

آنت شخصیت محوری داستان است که راه رهایی از بندهای قرن بیستمی فرانسه را در خودآگاهی می‌بیند. اهمیت آزادی‌های بیرونی غیرقابل انکار است اما آزادی درونی رمز انسان‌های بزرگ است.