گاهی وقتا که حسابی هوای دلت ابری هست خدا نعمت هاش رو برات پررنگ تر میکنه، دیشب از اون شبها بود، حالم خوش نبود... داداش بزرگه که حدود ۸ شب خونه برگشته بود، کنارم نشسته

میپرسه شام چی داریم؟

میگم: یتیمچه

میگه تندش کردی؟

میگم: مامان درست کرده

میگه: پس بی مزس 😃😃

میگم: نه خوبه

(همیشه مامانم توو خونه غذا درست میکنن والحق و الانصاف دستپخت عالی ای داره اما بعضی چیزا خب من طعم و توم بیشتری بهش میدم)

داداش برای خودش شام آورد، سفره اش رو دقیقا جلو راه رفت و آمد، نزدیک به من پهن کرده به نقطه خلوتی از سالن اشاره می‌کنم و میگم خب اونجا پهن میکردی! با خنده میگه: نه میخوام کِرِ دل تو باشم😬😬

لبخند پررنگی رو لبم میشینه و هر لقمه که دهنش میزاره لبخندم رو نثارش میکنم🥰🥰

+الهی شکر